X
تبلیغات
رایتل





























یکتا

ازخاطراتم درترکیه در کنار همسرم و میوه عشقمون یکتا مینویسم

الان چند روزی هست که دیگه مامانی نمیره سرکار و دوتایی در آغوش هم صبحها میخوابیم  

بعد بیدار میشیم یه چرخی میزنیم و مامانی صبحونه درست میکنه و دوتایی میشینیم پشت میز و میل میکنیم و هورت هورتتت چایی میخوریم  

بعدش دوتایی با هم خونه رو تمیز میکنیم بازی میکنیم فکر میکنیم نهار چی بپزیم  میریم با هم بیرون خرید و با هم تلویزیون میبینیم و من میبینم که چقدر روحیت خوب شده چقدر خوشحالی وقتی که چشمت رو باز میکنی و منو کنار خودت میبینی  

فعلا نمیرم سر کار و در کنار تو هستم تصمیمم آنی شد و لی پشیمون نیستم میدونم اگه بخوام در کنار تو هم میتونم هم کار کنم و هم پیشرفت کنم و هم بزرگتر شدنه تو رو ببینم  

فعلا که منتظریم تا برای عید بریم ایران و ایشالله بهمون خوش بگذره  

اینروزها هوا هم حسابی برفی بود و سرد  ولی دو روزه که هوا بهتر شده برای همین راحت میتونیم بریم گردش  

راستی تو اسم من و بابایی رو هم یاد گرفتی و وقتی جواب از ما نگیری با اسم کوچیک صدا میزنی  

به من میگی صمممم : صنم 

به بابا میگی یوسسسههه: یوکسل  

و چقدر ما رو میخندونی  

برات یه عروسک خریدیم که هم میخنده هم سرفه میکنه هم شیر میخوره هم گریه میکنه وقتی که خواستی و برات خریدیم خیلی خوشحال بودی ولی وقتی دیدی عروسکه میخوابه و خروپف میکنه دیگه بهش دست نزدی و ازش میترسی آخه چرااا  

همش میگی نی نی خخخوووو 

نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1390ساعت 09:19 ب.ظ توسط sanam نظرات (0)


 Design By : Pichak