X
تبلیغات
رایتل





























یکتا

ازخاطراتم درترکیه در کنار همسرم و میوه عشقمون یکتا مینویسم

خوب دوباره بنام خدا از نو شروع میکنیممم 


البته نمیدونم این پست هم پست میشه یا نه چونکه دقیقا دو هفته پیش کلی نوشتم  و عکس آپلود کردم ولی دقیقا زمانی که بایدپست میشد زن عموی دخترک  وقت زایمانش رسیده بود و به من زنگ زدن که برم بیمارستان و این شد که یه نی نی فسقلیه پسر به جمع خونواده اضافه شده 


امروز دیگه قول دادم توی 27 ماهگیت بیام و پست بزارم و از بزرگ شدنت بنویسم 


خوب از تو بگم دخترکم 


این روزها  دیگه خودت شدی خانمه خودت  و من دارم به راحتی نفس میکشم  البته غیر بعضی از شبها که به عادت زمان نوزادیت بیدار میشی  و نق میزنی اونم ساعت 3 یا 4 


عاشق کیف هستی و دو تا کیفه خوشمل داری که از صبح با اونها بازی میکنی و هر جا هر چیزی ببینی میزاری توی کیفت یعنی ما اگه چیزی رو گم کنیم من اول توی کیفت رو نگاه میکنم 


عاشق کارتون هستی و از هر کارتونی یه چیزی یاد میگیری  الان هم روبروی من روی کاناپه دراز کشیدی دستت هم زیر سرت و داری کارتون نگاه میکنی 


خدا رو شکر حرف زدنت کامله کامل شده البته از نوع ترکیش و توی صحبت کردن فارسی همه رو و عالی میفهمی ولی جواب دادنت شکستس اونم چونکه فعلای فارسی رو درست یاد نگرفتی و تلفظ نمیکنی 

فقط باشه  و شد و  رفت و اومد و راحت میگی 


امروز صبح منو بیدار کردی میگم لطفا من مریضم میگه من مریضممم فارسی گفتی و کلی تو قربون من و من قربونه تو رفتم تا تونستم دل از رختخواب بکنم 


دیگه یواش یواش هوا داره سرد میشه و نمیدونم برای زمستون چکار کنیم چون نمیشه بریم پارک که اونم با سرمای آنکارا  خدا بزرگه یه کاریش میکنیم 


قرارمون بود که توی این ماه دوتاییمون بریم ایران و حسابی بمونیم که جور نشده ببینیم خدا بخواد کی میتونیم بریم کلی همه دلشون برات تنگ شده و اگر خدا بخواد دیگه بریم ایران خاله فروغ و بچه هاش هم شیرازن و راحتتتتتت میگردیمممم 


توی پست بعدیم چند تا عکس ازت میگیرم که خیای دوسشون دارم چون پای کامپیوتر بودی و خوابت برده  عروسکاتم توب بغلتتت

نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1391ساعت 06:20 ب.ظ توسط sanam نظرات (0)


 Design By : Pichak