X
تبلیغات
رایتل





























یکتا

ازخاطراتم درترکیه در کنار همسرم و میوه عشقمون یکتا مینویسم

روز جمعه خونه بودم گفتم چند روزهه دخملک منو ندیده یه کم بریم هوا خوری و بازی و اینا 

صبح که ساعت 7 بیدار شد و منم قید استراحتو زدم و دوتایی پاشدیم و یه صبحونه قشنگ خوردیم گرچه که خوردنه یکتا یعنی اینکه من بعدش باید جاروبرقی بکشم چون این خانم عاشقه نونه و باید وقتی که غذا میخوریم یه تکه نون بهش بدیم که این مصادف با ریز ریز کردن نون روی زمینه بگذریم  

ساعت 11 دیدم هوا بد نیست یه نموره انگار آفتابه یکتا رو سوار سه چرخش کردم و راه افتادیم این دخملک ما برعکسه انگار سوار چرخ که شده به جای اینکه مثلا فرمون رو بگیره یا رو به جلو بشینه یه دستش به فرمونه یه دستش به پشتی صندلی عین اینکه آدم سوار ماشینه میخواد دنده عقب بره یه دستش به فرمونه یه  دستش به پشت اینم همینطور خلاصه رفتیم یه کارت خریدیم و  یه زنگ به ایرانی ها زدیم و رفتیم سوپر مارکت خرید که کنار صندوق یه شیونی را انداخت که الااااا بغل  با یه بدبختی هم سه چرخه رو اوردم هم یکتا رو با این پای دردم هنوز درد زانوم خوب نشده شدم عین زنهای مسن  خیلی ناراحتم 2 تا دکتر رفتن تمام ازمایشات رو دادم حتی دور از جون سرطان ولی هیچی معلوم نشده یعنی جلوی زانو هام و وقتی میخوام پامو جمع کنم انگار که یه چیزی میخواد پاره بشه زانو که اصلا نمیتونم بزنم انگار تو زانوم میخ میره فرو نمازمو میشینم روی مبل میخونم نمیدونم چه دردی گرفتم هر روز دارم دعا میکنم که خوب بشم  

رفتم زنگ زدم ایران به دوستم هم زنگ زدم میگه مریضم میخوام برم تهران دکتر ازمایش تومور بدم میگم بابا این سر دردت عصبیه ماله فشار کاره میگه نه باید برم میگم منم زانو درده میگه برو ازمایشه ام اس بده میگم فکر نکنم ربطی داشته باشه میگخ نهههه چرااا برو حتما تو شیراز انقدر ام اس اومده یکی دندون درد داشته رفته ام اس بوده یکی سر درد داشته رفته ام اس بوده اینقدر گفت که روحیم رو از دست دادم گفتم اینم یه تلفن ادم میزنه شاد بشه بدتر از درد  و مریضی و مرگ میشنوه چرا اینقدر همه افسرده شدن نمیدونم؟ با هر کس حرف میزنم اول از مریضی میگه بعد از چیزای دیگه نمیدونم!!!!!!! 

خدا همه رو شفا بده زانو درد منم خوب کنه و شفا بده امیننننن

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389ساعت 11:16 ب.ظ توسط sanam نظرات (0)


 Design By : Pichak